تبليغاتX
www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws <

.::به نام او که یادش هیچ وقت از قلب و روحم نمیرود::.

تولد ناخواسته - زندگی اجباری

تولد ناخواسته - زندگی اجباری



غم یار با معرفت

 

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند

  ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا

   غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 16:21 توسط مریم |

حلقه

 

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر

 

راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است ببر

 

راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است

 

مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختیست حلقه ی زندگی است

 

همه گفتند مبارک باشد

 

دخترک گفت: دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد

 

سالها رفت و شبی

 

زن افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

 

دید در نقش فروزنده ی آن روزهایی که به امید وفای شوهر

 

به هدر رفته هدر

 

زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره ی او

 

با زهم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:53 توسط مریم |

سوگند

به نامردی نامردان قسم

  

که نامردی کنم در حق نامردان

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:52 توسط مریم |

در بسته

 

با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم

 

آمدم تا به سرای تو ودر خانه نبودی

 

حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم

 

بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی

 

اشک زد حلقه به چشم منو آهم به لب آمد

 

ناگهان غیبت تو بست به دلم راه امیدم

 

نا امیدانه زدم تکیه به دیوار ز حسرت

 

رنج نکشیدی تا بدانی چه کشیدم

 

با دلی تنگ به جبران گناهی که نکرم

 

گریه ها کردم و بر اتش دل اشک فشاندم

 

یادگار تو همان حلقه ی زیبای طلا را

 

نگهی کردم و زان پس

 

روی آن چند نگین از گهر اشک فشاندم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:40 توسط مریم |

تلافی

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

 

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

 

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

 

غم کشیدن صنعت هر نقاش نیست

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:36 توسط مریم |

بازم سادگی؟

در ابتدای خلقت

 

که ما حواسمان پی سوداگری ها بود

 

و میل به بازار خرید نداشتیم

 

انواع دل را برده بودند

 

دل خط خطی ... دل راه راه... دل دورنگ   دل سیاه

 

وقتی که ما دیر رسیدیم ... که خیلی هم دیر رسیدیم

 

در پشت ویترین فروشگاه خدا فقط دل ساده مانده بود

 

نه حرفی زدیم نه گلایه ای کردیم

 

دل ساده را خریدیم

 

حالا یار ما ایراد می گیرد!!! ایراد که چه عرض کنم طعنه می زند که

 

                                                                                          چه ساده ای دختر..

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:32 توسط مریم |

درد و غم

 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

 

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

 

کاش می شد دفتر تقدیر عشق

 

حرفی از یک روز بارانی نداشت

 

کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر

 

 پیمود و قربانی نداشت

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:47 توسط مریم |

باغ آرزو

 

چقدر سخته گل باغ آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی

هزار بار در خود بشکنی

و زیر لب بگویی: گل من باغچه ی نو مبارک

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:45 توسط مریم |

باران

          عشق را باید که باران کرد و رفت

                                           در میان ابر پنهان کرد و رفت

                                            با تمام آرزوها جان سپرد

                                          عشق را تقدیم باران کرد و رفت

 

         

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:44 توسط مریم |

خزان

اگر من و تو دو برگ بودیم

 هنگام خزان زود تر از تو می شکستم و می افتادم

 تا زمانی که می شکنی در آغوشت گیرم

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:5 توسط مریم |

دریا

 

سعی کن تا دریا باشی که اگر کسی به تو سنگ زد

 سنگ غرق بشه ولی تو مواج و طوفانی نشی

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:58 توسط مریم |

خدا

الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:25 توسط مریم |

دعا

 کنم هر شب دعایی کز دلم مهرت رود بیرون

 ولی اهسته می گویم الهی بی اثر باشد

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:21 توسط مریم |

جوانی

جوانی چون کبوتر هست و

من هستم یکی طفل کبوتر باز

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:15 توسط مریم |

چشمان

 

خدایا اسمان چشمانش را هیچ گاه بی فروغ مکن

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 14:55 توسط مریم |

بی معرفتی

  در غم من شادی نکن چون زمانی که غم من تمام شودغم تو شروع می شود

 

Do not rejoice at may gnife for when

        

mine is old yours will be new

 

 

نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:51 توسط مریم |

زیبا ترین عشق

 

عاشق بودن را نه بر حسب شعار که با حکم پروردگار خواهم اموخت.

 

از انگونه مشکی را رنگ عشق دانستم که خداوند منبع عشق و تن پوش

 

خانه ی خدا را رنگ عشق دیدم.

 

و فراموش نخواهم کرد دعای بزرگی که فرمود خدایا به هرکه دوست میداری

 

بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه دوست تر میداری

 

بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

 

 

نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:32 توسط مریم |

غرور

به خاطر کسی که دوستش داری غرورت را بشکن

 

ولی به خا طر غرورت دل کسی را نشکن

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:22 توسط مریم |

تو و من

 

تو را وعشق تورا با هیچکس قسمت نخواهم کرد.

 

تو سهم من از بهشتی .نام تو انقدر با طراوت است

 

که دریا وباران هم به آن حسادت می کنند.

 

سر به روی مهربانیت می گذارم و آهسته می گویم :

 

دوست دارم

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:19 توسط مریم |

بی رحمی

 

عشق حکومت ظالمی است که به هیچکس رحم نمی کند

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:15 توسط مریم |

مستی

 

بت افسونگر من نازها کرد

 

میان نازها کامم روا کرد

 

در آغوشم بمستی رفت در خواب

 

چو طاووسی که آرامد به مهتاب

 

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

 

به امیدی رسد امیدواری

 

 

به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:13 توسط مریم |

نفرین

 

نفرین بر این چشم که اگر ترا نمی دید...

 

نفرین بر این زبان که اگر لال بود به تو نمی گفت دوستت دارم

 

نفرین بر این عقل که اگر نبود دیوانه ی تو نمی شد

 

نفرین بر این دل که اگر نبود عاشق تو نمی شد

 

نفرین بر من که اگر نبودم تو را نمی آزردم.

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:6 توسط مریم |

زندگی

 رویای

 مرگ شاید بهانه ای باشد برای کابوسی به نام زندگی

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:0 توسط مریم |

مردان نامرد

 

مردان به وسعت نامحدودی 

 

 

 نامردند

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:36 توسط مریم |

جدایی

 

سینه ام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت

 

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

 

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

 

جانم از اتش مهر رخ جانانه بسوخت

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:34 توسط مریم |

ویرانی

به کوه

 

هیچکس ویرانیم را حس نکرد

 

وسعت حیرانیم را حس نکرد

 

در میان خنده های تلخ من

 

دیده ی بارانیم را حس نکرد

 

در هجوم لحظه های بی کسی

 

غربت پنهانیم را حس نکرد

 

ان که با اغاز من مانوس بود

 

لحظه ی پایانیم را حس نکرد

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:32 توسط مریم |

عشق

 

صدای عشق می اید بگو گوشش کنم یا نه؟

 

نگاهم می کند امروز مدهوشش کنم یا نه؟

 

من عاشق نیستم اصلا کسی یادم نداد اری

 

خدا شاهد نمی دانم فراموشش کنم یا نه؟

 

شبی امد چراغ عشق روشن شد

 

و حالا سخت حیرانم که خاموشش کنم یا نه؟

 

پس از عمری که عاشق زیستم حالا نمی دانم

 

پس از عمری فراموشش کنم یا نه؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 21:45 توسط مریم |

تنهایی

   ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم             

    از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

    تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم       

    شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم  

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 6:9 توسط مریم |